آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ آذر ۱۴۰۳

      Brat

      bræt bræt

      شکل جمع:

      brats

      توضیحات:

      در معنای سوم، brat مخفف عامیانه‌ی لغت bratwurst است.

      معنی brat | جمله با brat

      noun countable informal

      (بچه) بداخلاق، ننر، لوس، سِرتِق، بدرفتار، بدعنق

      بازنویسی با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · بازنویسی متن با حفظ معنا
      امتحان کن

      The little brat refused to clean his room.

      این بچه‌ی سِرتِق حاضر نشد اتاقش را تمیز کند.

      My neighbor's brat is always making noise outside.

      بچه‌ی بدعنق همسایه همیشه در بیرون سروصدا می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He acted like a spoiled brat during the entire trip.

      او تو کل سفر عین یه بچه‌ی لوس و ننر رفتار کرد.

      noun

      انگلیسی آمریکایی فرزند فرد نظامی (فرزند کسی که در نیروهای مسلح مشغول به خدمت است.)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی

      Being an army brat taught him adaptability and resilience.

      فرزند ارتشی بودن به او سازگاری و تاب‌آوری را آموخت.

      As a military brat, she moved to a new town every few years.

      به‌عنوان فرزند فرد نظامی، هر چند سال یک‌بار به شهر جدیدی نقل‌مکان می‌کرد.

      noun informal

      انگلیسی آمریکایی براتوورست، سوسیس گوشت خوک (نوعی سوسیس که از ترکیب گوشت خوک، ادویه و سبزی تهیه می‌شود)

      The local market sells fresh, homemade brat.

      در بازار محلی براتوورست تازه و خانگی به فروش می‌رسد.

      He enjoys eating bratwurst in summer.

      او در تابستان از خوردن سوسیس گوشت خوک لذت می‌برد.

      adjective

      «شخصیتی استقلال‌طلب، بااعتمادبه‌نفس و لذت‌جو»

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد brat

      1. noun a child, especially one who behaves badly
        Synonyms:
        kid urchin rascal punk youngster devil spoiled child unruly child wild one whippersnapper impudent child holy terror enfant terrible
        Antonyms:
        angel

      سوال‌های رایج brat

      شکل جمع brat چی میشه؟

      شکل جمع brat در زبان انگلیسی brats است.

      ارجاع به لغت brat

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «brat» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/brat

      لغات نزدیک brat

      • - brassware
      • - brassy
      • - brat
      • - brattice
      • - brattle
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت sympathy و empathy چیست؟

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      play hard to get days curassow hydride plexus residual retrospection regurgitation shelf life provoking science fiction womenfolk porridge lighthearted skin tone کلیک امروز گرد سیگما جواب دودی ریز ساق سبزیجات دهانه نخجیر برنا تناور تودیع آپوستروف
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.