Sole

soʊl səʊl
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    soles

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective C1
    تنها، یگانه، منحصربه‌فرد
    • - his sole heir
    • - تنها وارث او
    • - his sole purpose in coming
    • - یگانه منظور او از آمدن
    • - Let conscience be our sole judge.
    • - بگذار وجدان یگانه داور ما باشد.
    • - the sole right of publication
    • - حق انحصاری چاپ
  • noun countable
    کف پا، کف کفش
  • verb - transitive
    (به کفش) تخت زدن
    • - to sole a shoe
    • - کفش را تخت انداختن
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد sole

  1. adjective alone, singular
    Synonyms: ace, exclusive, individual, lone, one, one and only, onliest, only, only one, particular, remaining, separate, single, solitary, solo, unique, unshared
    Antonyms: shared, together

ارجاع به لغت sole

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «sole» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ تیر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/sole

لغات نزدیک sole

پیشنهاد بهبود معانی