آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Waves

      American: ˈweɪvz British: weɪvz

      گذشته‌ی ساده:

      waved

      شکل سوم:

      waved

      وجه وصفی حال:

      waving

      معنی waves

      noun

      (نیروی دریایی آمریکا) گردان زنان، سپاه زنان، وایوز

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست
      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد waves

      1. noun a line suggestive of a wave
        Synonyms:
        loops twists kinks meanders scrolls
      1. verb to move to and fro vigorously and usually repeatedly
        Synonyms:
        wags switches waggles
      1. noun undulating movement
        Synonyms:
        sways rolls swings curls loops lifts undulations swirls coils springs
      1. noun a movement suggestive of a wave
        Synonyms:
        flows tides surges swells streams drifts rushes fluctuations influxes swarms crushes uprisings onslaughts
      1. verb twist or roll into coils or ringlets
        Synonyms:
        curls curves undulates sets
      1. noun a wall of water
        Synonyms:
        tides breakers rollers swells surges crests billows heaves tubes bores curls
      1. verb move or swing back and forth
        Synonyms:
        swings sways wavers oscillates vibrates wobbles dangles fluctuates vacillates falters reels bends wags lurches quivers sweeps brandishes waggle seesaws palpitates quavers pulsates flourishes
      1. verb move in a wavy pattern or with a rising and falling motion
        Synonyms:
        moves shakes sways rolls flows flutters vibrates fluctuates ripples twists swirls winds curves coils surges floods undulates wafts flaps waggles swells twirls flitters flops signals gestures motions greets beckons waters wags gushes beats bores brandishes flourishes
      1. verb to flutter
        Synonyms:
        flutters fly shakes dances swings flaps trembles flows streams swishes whirls pulses
        Antonyms:
        falls droops
      1. verb to give an alternating movement
        Synonyms:
        signals greets calls motions beckons hails
      1. verb to move or swing as in giving a signal:
        Synonyms:
        flourishes

      سوال‌های رایج waves

      گذشته‌ی ساده waves چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده waves در زبان انگلیسی waved است.

      شکل سوم waves چی میشه؟

      شکل سوم waves در زبان انگلیسی waved است.

      وجه وصفی حال waves چی میشه؟

      وجه وصفی حال waves در زبان انگلیسی waving است.

      ارجاع به لغت waves

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «waves» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/waves

      لغات نزدیک waves

      • - waveringly
      • - wavery
      • - waves
      • - waves crash
      • - wavy
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.