آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Unforeseen

ˌʌnfərˈsiːn ˌʌnfɔːˈsiːn

معنی unforeseen | جمله با unforeseen

adjective C1

پیش‌بینی‌نشده، غیرمنتظره، غیرمترقبه، دور از انتظار

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه‌ی ضروری

مشاهده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در ایکس

They encountered unforeseen obstacles on their journey.

آن‌ها در سفر با موانع پیش‌بینی‌نشده‌ای روبرو شدند.

The storm caused unforeseen damage to the buildings.

طوفان خسارت‌های غیرمنتظره‌ای را به ساختمان‌ها وارد کرد.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

Her unforeseen departure surprised everyone in the office.

خروج دور از انتظار او همه را در دفتر متعجب کرد.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد unforeseen

  1. adjective something that was not anticipated or predicted
    Synonyms:
    Antonyms:

Idioms

barring any unforeseen events

اگر اتفاقات غیرمترقبه پیش نیاید.

ارجاع به لغت unforeseen

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «unforeseen» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/unforeseen

لغات نزدیک unforeseen

پیشنهاد بهبود معانی