فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fortuitous

fɔːrˈtuːət̬əs fɔːˈtjuːɪtəs
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective
    اتفاقی، شانسی
    • - a fortuitous meeting of two old friends
    • - ملاقات تصادفی دو دوست دیرین
    • - A series of fortuitous circumstances that helped advance her political career.
    • - سلسله موقعیت‌های فرخنده‌ای که به پیشرفت کارهای سیاسی او کمک کرد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fortuitous

  1. adjective lucky, accidental
    Synonyms: arbitrary, casual, chance, contingent, fluke, fluky, fortunate, haphazard, happy, incidental, luck in, luck out, lucky-dog, odd, providential, random, serendipitous, unforeseen, unplanned
    Antonyms: calculated, deliberate, designed, intentional, planned, unlucky

ارجاع به لغت fortuitous

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fortuitous» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fortuitous

لغات نزدیک fortuitous

پیشنهاد بهبود معانی