آدم مهم، آدم کلهگنده، آدم بزرگ، (چیز یا کار) مهم، بااهمیت
He's a big deal in the tech world.
او در دنیای فناوری آدم کلهگندهای است.
Graduating from college is a big deal for her.
فارغالتحصیلی از دانشگاه برای او موضوع بسیار مهمی است.
Buying their first home was a big deal for the young couple.
خرید اولین خانه برای آن زوج جوان موضوع بزرگی بود.
Don't forget, she's a big deal at the firm.
فراموش نکن، او در شرکت آدم بزرگی است.
مهم نیست، بیخیال، فدای سرت، بزرگش نکن، چه اهمیتی دارد؟، دیگه چی؟، یعنی میگی چه کنم؟
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She didn't call back; big deal.
او تماس نگرفت؛ مهم نیست.
You got a C on the test — big deal.
تو در امتحان نمرهی C گرفتی؛ بزرگش نکن.
The meeting was a bit late, big deal.
جلسه کمی دیر شد، چه اهمیتی دارد؟
(عامیانه) بزرگ وانمود کردن
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «big deal» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/big-deal