آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ تیر ۱۴۰۴

      Implicate

      ˈɪmplɪkeɪt ˈɪmplɪkeɪt

      گذشته‌ی ساده:

      implicated

      شکل سوم:

      implicated

      سوم‌شخص مفرد:

      implicates

      وجه وصفی حال:

      implicating

      معنی implicate | جمله با implicate

      verb - transitive

      متهم کردن، شریک جرم دانستن، دست داشتن، دخیل کردن، مشمول کردن

      His suspicious behavior implicates him in the conspiracy.

      رفتار مشکوکش او را در توطئه دخیل می‌کند.

      He too was heavily implicated in the plan for a coup d'etat.

      او هم زیاد در نقشه‌ی کودتا دست داشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The fingerprints on the weapon implicate her in the murder.

      اثر انگشت روی اسلحه او را در قتل متهم می‌کند.

      verb - transitive

      گرفتار کردن، درگیر کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      Her remarks could implicate the company in unethical practices.

      اظهارات او می‌تواند شرکت را گرفتار اقدامات غیراخلاقی کند.

      Documents found at the scene could implicate the director in the corruption case.

      اسناد کشف‌شده در صحنه می‌تواند مدیر را در پرونده‌ی فساد درگیر کند.

      verb - transitive

      دلالت کردن، اشاره کردن

      The discovery of the bloody glove implicated him in the murder.

      کشف دستکش خونین، بر قاتل بودن او دلالت می‌کرد.

      His sudden departure might implicate his involvement in the theft.

      خروج ناگهانی او ممکن است دلالت بر دزدی کند.

      verb - transitive

      قدیمی درهم تنیده شدن، به‌هم پیچیدن

      The vines began to implicate themselves around the old fence posts.

      انگورها شروع به به‌هم پیچیدن در اطراف میله‌های حصار قدیمی کردند.

      Their hands would implicate during the dance.

      دستان آن‌ها در طول رقص به‌هم می‌پیچید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد implicate

      1. verb imply, involve
        Synonyms:
        suggest mean involve connect relate associate affect include concern link cite name charge accuse blame impute hint insinuate entangle embroil compromise incriminate inculpate lay at one’s door pin on point finger at frame stigmatize mire tangle
        Antonyms:
        support defend pardon

      سوال‌های رایج implicate

      گذشته‌ی ساده implicate چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده implicate در زبان انگلیسی implicated است.

      شکل سوم implicate چی میشه؟

      شکل سوم implicate در زبان انگلیسی implicated است.

      وجه وصفی حال implicate چی میشه؟

      وجه وصفی حال implicate در زبان انگلیسی implicating است.

      سوم‌شخص مفرد implicate چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد implicate در زبان انگلیسی implicates است.

      معنی implicate به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «implicate» در زبان فارسی به «مقصّر دانستن» یا «دست داشتن» ترجمه می‌شود.

      «مقصّر دانستن» به معنای دخیل یا مسئول شمردن فرد یا گروهی در یک موضوع یا حادثه است، به‌ویژه زمانی که آن موضوع جنبه‌ی منفی، تخلف یا جرم داشته باشد. وقتی گفته می‌شود کسی در کاری «implicate» شده است، منظور این است که او در انجام آن عمل نقشی داشته یا ارتباطی با آن دارد، چه به صورت مستقیم و چه غیرمستقیم. این واژه معمولاً در زمینه‌های حقوقی، قضایی و تحقیقاتی به‌کار می‌رود و بیانگر اثبات یا ادعای مشارکت در جرم یا اشتباهی است.

      در متون حقوقی و قضایی، «implicate» نقش مهمی دارد؛ زیرا تعیین میزان دخالت افراد در جرائم یا تخلفات برای روند رسیدگی، صدور حکم و اجرای عدالت ضروری است. شواهد و مدارک ممکن است فردی را «implicate» کنند، یعنی نشان دهند که او در وقوع یک جرم نقش داشته است. این مفهوم به معنای اتهام‌زنی نیست، بلکه به معنای مطرح شدن نام فرد به عنوان یکی از عوامل دخیل در حادثه است که باید مورد بررسی دقیق قرار گیرد.

      در زبان محاوره و متون غیررسمی نیز گاهی از «implicate» به صورت استعاری استفاده می‌شود تا نشان دهد که کسی به‌نوعی در یک موضوع یا مشکل نقش داشته است. این کاربرد نشان‌دهنده‌ی ارتباط یا اثرگذاری غیرمستقیم است که ممکن است به صورت ناآگاهانه یا غیرارادی صورت گرفته باشد. بنابراین، «implicate» می‌تواند بار معنایی گسترده‌تری نسبت به فقط مقصر بودن داشته باشد.

      از نظر زبان‌شناسی، «implicate» از ریشه لاتین «implicare» به معنی «در هم پیچیدن» یا «درگیر کردن» گرفته شده است. این ریشه معنایی نشان می‌دهد که این واژه علاوه بر مفهوم مسئولیت، بار معنایی درگیر بودن یا درهم تنیده بودن در یک موضوع را نیز دارد. بنابراین، «implicate» هم به معنی نشان دادن نقش داشتن و هم به معنی درگیر کردن در یک موضوع است.

      «implicate» مفهومی است که به درک بهتر روابط پیچیده‌ی علت و معلولی و نقش افراد در رویدادها کمک می‌کند. این واژه تأکیدی است بر اهمیت بررسی دقیق حقایق و شواهد پیش از قضاوت نهایی و یادآور مسئولیت‌های اخلاقی و قانونی افراد در جامعه. یادگیری دقیق معنای آن و کاربرد درستش در متون و مکالمات، به غنای زبان و قدرت بیان می‌افزاید.

      ارجاع به لغت implicate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «implicate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/implicate

      لغات نزدیک implicate

      • - impletion
      • - implicant
      • - implicate
      • - implicated
      • - implication
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      birthrate blow down boron carbide brava brazen sprawl spritz sputum stagnate stand aside state of the art stavanger astigmatism pigeon reset تجدید حیات مورب تکاپو کردن عیب ماهور داروخانه کوست یک میلیون بورانی پیدا پدیده براق بید انتها اساس
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.