آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Bonding

ˈbɑːndɪŋ ˈbɒndɪŋ

گذشته‌ی ساده:

bonded

شکل سوم:

bonded

سوم‌شخص مفرد:

bonds

معنی bonding | جمله با bonding

noun

به‌وجود آمدن رشته‌های الفت و محبت

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

The bonding of mother and child is of special importance.

پیدایش رشته‌های‌ محبت بین مادر و فرزند از اهمیت خاصی برخوردار است.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد bonding

  1. verb create social or emotional ties
    Synonyms:
    attaching linking tying uniting binding holding fastening engaging adhering sticking gluing cementing knotting clinging guaranteeing contracting vowing covenanting chaining bounding shackling cleaving cohering bailing
    Antonyms:
    opening loosening unfastening
  1. noun fastening firmly together
    Synonyms:
    soldering

لغات هم‌خانواده bonding

سوال‌های رایج bonding

گذشته‌ی ساده bonding چی میشه؟

گذشته‌ی ساده bonding در زبان انگلیسی bonded است.

شکل سوم bonding چی میشه؟

شکل سوم bonding در زبان انگلیسی bonded است.

سوم‌شخص مفرد bonding چی میشه؟

سوم‌شخص مفرد bonding در زبان انگلیسی bonds است.

ارجاع به لغت bonding

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «bonding» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/bonding

لغات نزدیک bonding

پیشنهاد بهبود معانی