زشتی (ظاهری)
He felt ashamed of the ugliness of his old shoes.
او از زشتیِ کفشهای قدیمیاش احساس شرم میکرد.
People whispered about the ugliness of the statue's face.
مردم دربارهی زشتیِ چهرهی مجسمه پچپچ میکردند.
They tried to hide the ugliness of the old house with fresh paint.
آنها تلاش کردند زشتیِ خانهی قدیمی را با رنگ تازه پنهان کنند.
Even the gardener couldn't hide the ugliness of the dead tree.
حتی باغبان هم نتوانست زشتیِ درخت خشکیده را پنهان کند.
زشتی، ناپسندی، قباحت (اخلاقی)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She condemned the ugliness of corruption in the system.
او زشتیِ فساد در سیستم را محکوم کرد.
Many hoped the election would expose the ugliness of political games.
بسیاری امیدوار بودند که انتخابات قباحتِ بازیهای سیاسی را آشکار کند.
The ugliness in his behavior disappointed his friends.
زشتیِ رفتار او دوستانش را ناامید کرد.
He couldn't ignore the ugliness in his community's intolerance.
او نمیتوانست ناپسندی تعصب در جامعهاش را نادیده بگیرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «ugliness» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/ugliness