دور از خانه، دور از وطن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
During the war many people were forced to live away from home.
در زمان جنگ بسیاری از مردم مجبور شدند دور از خانه زندگی کنند.
He has been away from home for six months.
او شش ماه است که دور از وطن است.
I'm feeling lonely when I'm away from home.
وقتی دور از خانه هستم احساس تنهایی میکنم.
Working abroad means being away from home for long periods.
کار کردن در خارج از کشور یعنی برای مدتهای طولانی دور از وطن بودن.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «away from home» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/away-from-home