به هم ریختن، خراب شدن، به فنا رفتن، بد شدن، ناجور شدن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Everything went south once the power went out.
وقتی برق رفت، همهچیز به هم ریخت.
Their relationship went south after they moved in together.
رابطهی آنها بعداز اینکه نقلمکان کردند، خراب شد.
His health went south quickly after the accident.
سلامت او بعداز تصادف بهسرعت بدتر شد.
The economy started to go south after the new policy was implemented.
وضعیت اقتصاد بعداز اجرای سیاست جدید شروع به ناجور شدن کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «go south» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/go-south