گذشتهی ساده:
puttiedشکل سوم:
puttiedسومشخص مفرد:
puttiesوجه وصفی حال:
puttyingشکل جمع:
puttiesبتونه، درزبند، زاموسقه
He used putty to seal the gaps around the window frame.
او از بتونه برای درزگیری اطراف قاب پنجره استفاده کرد.
Apply a thin layer of putty and let it dry before sanding.
یک لایهی نازک بتونه بزنید و قبلاز سمباده زدن اجازه دهید که خشک شود.
I need some putty to repair the cracks in the wall.
من به مقداری زاموسقه نیاز دارم تا ترکهای دیوار را تعمیر کنم.
بتونهکاری کردن، بتونه زدن، زاموسقه زدن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
He is puttying the gaps around the door frame.
او دارد درزهای اطراف چارچوب در را بتونهکاری میکند.
We need to putty the cracks before painting the wall.
قبلاز رنگکردن دیوار باید ترکها را بتونه بزنیم.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «putty» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/putty