انگلیسی بریتانیایی عامیانه آدم جذاب (ازنظر جنسی)
He couldn't stop staring at the totty across the room.
او نتوانست از خیره شدن به فرد جذاب آن طرف اتاق دست بکشد.
Everyone at the party agreed she was totty.
همه در مهمانی موافق بودند که او فردی جذاب است.
قدیمی گیج، منگ
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
He was completely totty after the head bump.
بعداز ضربه به سر کاملاً گیج شده بود.
The medicine left him a little totty for the rest of the day.
دارو او را تا پایان روز کمی منگ کرد.
The unexpected news left her totty and speechless.
خبر غیرمنتظره او را گیج و مبهوت کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «totty» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/totty