شدیداً، بهشدت، محکم، با قدرت، با زور
She shook the bottle vigorously before opening it.
او قبلاز باز کردن بطری آن را محکم تکان داد.
He rubbed the stain vigorously but it wouldn't come out.
او لکه را با زور مالید اما پاک نشد.
The team trained vigorously for months before the competition.
تیم ماهها قبلاز مسابقه، شدیداً تمرین کرد.
با قوت، با نشاط، با طراوت، پرانرژی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She exercises vigorously every morning to stay fit.
او هر صبح برای حفظ تناسباندام، پرانرژی ورزش میکند.
The children played vigorously in the park until sunset.
بچهها تا غروب در پارک با نشاط بازی کردند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «vigorously» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/vigorously