صفت تفضیلی:
wimpierصفت عالی:
wimpiestدر انگلیسی بریتانیایی میتوان بهجای wimpy از wimpish استفاده کرد.
بزدل، ترسو، بیعرضه، ریغو، ضعیف، بیاراده، بیخاصیت، توسریخور
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
In many societies, a wimpy leader fails to take decisive action during crises, undermining public trust.
در بسیاری از جوامع، رهبر بزدل در بحرانها از اتخاذ تصمیم قاطع عاجز است و اعتماد عمومی را تضعیف میکند.
My tutor criticized me for appearing wimpy when I avoided presenting my project to the class.
استادم به من انتقاد کرد که وقتی از ارائهی پروژهام به کلاس اجتناب کردم، ظاهرِ ضعیفی داشتم.
Don't be wimpy; if someone is bullying you, stand up for yourself.
ترسو نباش؛ اگر کسی تو را اذیت میکند، از خودت دفاع کن.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «wimpy» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/wimpy