stepmother
stepmother
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
مادراندرِ من هر شب شام میپزد.
My stepmother makes dinner every night.
مادراندرِ او مهربان و خیرخواه است.
Her stepmother is kind and helpful.
مادراندرشان آنها را به پارک برد.
Their stepmother took them to the park.
بچهها مادراندرشان را دوست دارند.
The children love their stepmother.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «مادراندر» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/مادراندر