هربار، هر زمان، هروقت، هرگاه، هر دفعه، همیشه
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Every time I see her, she smiles.
هربار که او را میبینم، لبخند میزند.
Every time we argue, we make up quickly.
هر دفعه که با هم بحث میکنیم، سریع آشتی میکنیم.
Every time you practice, you get better.
هروقت که تمرین میکنی، بهتر میشوی.
He loses his keys every time he goes out.
او همیشه که بیرون میرود، کلیدهایش را گم میکند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «every time» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/every-time