غیرقابل رد، مُسَلَم
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The scientist presented irrebuttable evidence for the new theory.
دانشمند شواهد غیرقابل رد برای نظریهی جدید ارائه کرد.
The contract contained irrebuttable terms that could not be challenged.
قرارداد شامل شروط مُسَلَمی بود که قابل اعتراض نبودند.
Once the photograph was verified, the accusation became irrebuttable.
وقتی عکس تأیید شد، اتهام غیرقابل رد شد.
The DNA test provided irrebuttable proof of his identity.
آزمایش DNA اثباتی غیرقابل رد از هویت او ارائه داد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «irrebuttable» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/irrebuttable