زنسالار، مادرسالار
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She grew up in a matriarchal family where women ran the business.
او در خانوادهای زنسالار بزرگ شد که زنان کسبوکار را اداره میکردند.
Despite modern changes, the village retained some matriarchal practices.
باوجود تغییرات مدرن، آن روستا برخی از آداب مادرسالار را حفظ کرده است.
In a matriarchal household, the eldest woman often makes major decisions.
در خانوار زنسالار، زن سالخوردهتر معمولاً تصمیمات مهم را میگیرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «matriarchal» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/matriarchal