ورزش اسنومبیلرانی، اسکیموتورسواری (روی برف و یخ)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی ورزش
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
We went snowmobiling across frozen lakes last weekend.
ما هفتهی گذشته روی دریاچههای یخزده، اسنومبیلرانی کردیم.
You should wear goggles and a helmet when snowmobiling.
وقتی اسنومبیلرانی میکنید، باید عینک محافظ و کلاه ایمنی بپوشید.
Snowmobiling through the pine forest felt like flying.
اسنومبیلرانی از میان جنگل کاج مثل پرواز کردن بود.
She learned snowmobiling before she learned to ski.
او قبلاز یادگیری اسکی، اسکیموتورسواری را یاد گرفت.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «snowmobiling» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/snowmobiling