قدیمی مشاهدهگری، نظارهگری
The artist questioned the nature of spectatorship in her performance piece.
هنرمند در قطعهی اجراییاش ماهیت مشاهدهگری را زیر سوال برد.
Social media has changed spectatorship, turning private moments into public displays.
رسانههای اجتماعی مشاهدهگری را تغییر داده و لحظات خصوصی را به نمایشهای عمومی تبدیل کردهاند.
تماشاگری
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Her spectatorship at the football match made her realize she preferred cheering to playing.
تماشاگری او در مسابقه فوتبال باعث شد که بفهمد تشویق را به بازی کردن ترجیح میدهد.
Spectatorship in the theater requires silence and attentiveness to respect the performers.
تماشاگری در تئاتر مستلزم سکوت و توجه است تا به بازیگران احترام گذاشته شود.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «spectatorship» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/spectatorship