شکر خدا، خوشبختانه، خداراشکر، به لطف خدا
Thankfully, everyone was safe after the accident.
شکر خدا بعداز تصادف همه سالم بودند.
She found her lost keys, thankfully.
خوشبختانه او کلیدهای گمشدهاش را پیدا کرد.
The bus arrived on time, thankfully.
خداراشکر اتوبوس بهموقع رسید.
Thankfully, the storm passed without causing any damage.
خوشبختانه طوفان بدون وارد کردن هیچگونه خسارتی گذشت.
با قدردانی، با تشکر، با سپاسگزاری، متشکرانه، شاکرانه
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Thankfully, thanks to your help, I finished the report on time.
با قدردانی از کمک شما، گزارش را بهموقع تمام کردم.
She smiled thankfully when they offered their support.
وقتی آنها حمایتشان را پیشنهاد کردند، او با تشکر لبخند زد.
He looked at his friends thankfully and said, 'I couldn't have done it without you.'
او شاکرانه به دوستانش نگاه کرد و گفت: «بدون شما نمیتوانستم این کار را انجام دهم.»
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «thankfully» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/thankfully