branching (out), diverging, divergence, forking, embranchment, separation, ramification, breakaway, furcation, bifurcation
branching
diverging
divergence
forking
embranchment
separation
ramification
breakaway
furcation
bifurcation
انشعاب در شبکهی عصبی پیچیده بود.
The branching in the neural network was complex.
مهندسان انشعاب لوله را بررسی کردند تا از نشت جلوگیری شود.
Engineers studied the diverging of the pipeline to prevent leaks.
انشعاب زنجیرههای تأمین باعث تأخیرها شد.
The branching of supply chains caused delays.
split, rupture, splinter, defection, breaking away
split
rupture
splinter
defection
breaking away
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
انشعاب در حزب، نتیجهی انتخابات را تغییر داد.
The split in the party changed the election outcome.
انشعاب در ائتلاف، ثبات دولت را تهدید کرد.
A rupture in the coalition threatened the government's stability.
انشعاب میان رهبران، جنبش را تضعیف کرد.
A split among the leaders weakened the movement.
پساز مناقشهی رهبری، حزب دچار انشعاب شد.
The party suffered a rupture after the leadership dispute.
شکل درست و معیار واژه «انشعاب» است. این واژه به معنی شاخهشاخه شدن، تقسیم شدن یا منشعب شدن است و در فارسی به همین صورت نوشته و استفاده میشود.
شکل «انشئاب» غلط املایی است و در منابع رسمی و فرهنگهای معتبر فارسی جایگاهی ندارد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «انشعاب» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/انشعاب