صفت تفضیلی:
more apoplecticصفت عالی:
most apoplecticخشمگین، عصبی، برافروخته، غضبناک
The sudden announcement of the factory's closure left the workers apoplectic, fearing for their livelihoods.
اعلام ناگهانی تعطیلی کارخانه، کارگران را خشمگین کرد و آنها نگران معیشت خود بودند.
My boss was absolutely apoplectic when he found out about the budget overrun.
رئیس من وقتی از افزایش بودجه باخبر شد، کاملاً عصبی بود.
پزشکی سکتهای، دچار سکته، مربوط به سکتهی مغزی، دچار سکتهی مغزی
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی پزشکی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The doctor warned that his uncontrolled blood pressure could make him apoplectic.
دکتر هشدار داد که فشارخون کنترلنشدهاش میتواند او را دچار سکته کند.
The study investigated the correlation between chronic stress and an increased predisposition to apoplectic episodes in middle-aged adults.
این مطالعه همبستگی بین استرس مزمن و افزایش استعداد ابتلا به حملات سکتهای در بزرگسالان میانسال را بررسی کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «apoplectic» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/apoplectic