پیرامونی، محیطی، کناری، اطراف، جنبی
They measured the circumferential stress on the pressure vessel.
آنها تنش پیرامونی روی مخزن تحت فشار را اندازهگیری کردند.
The engineer inspected the circumferential weld around the pipe.
مهندس جوش محیطی اطراف لوله را بررسی کرد.
پزشکی زیستشناسی محیطی، پیرامونی (در امتداد لبهی بیرونی یک ناحیه، شیء، اندام، قسمت گرد یا منحنی حرکت کردن)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی پزشکی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The MRI showed a circumferential lesion around the artery.
امآرآی ضایعهی محیطیای را در اطراف شریان نشان داد.
They applied circumferential pressure to stop the bleeding.
آنها برای قطع خونریزی فشار محیطی اعمال کردند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «circumferential» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/circumferential