همچنین میتوان از close-knit ،tight-knit و tightly knit بهجای closely knit استفاده کرد.
صمیمی، بههمپیوسته، بههمگرهخورده، نزدیک، همبسته، متحد
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Our closely knit family gathers every Sunday for dinner.
خانوادهی صمیمی ما هر یکشنبه برای شام دور هم جمع میشوند.
The town has a closely knit community that supports local businesses.
این شهر جامعهای بههمپیوسته دارد که از کسبوکارهای محلی حمایت میکند.
They grew up in a closely knit neighborhood where everyone knew each other.
آنها در محلهای متحد بزرگ شدند که همه همدیگر را میشناختند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «closely knit» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/closely-knit