بهطور نامتناسب، بهطور بیتناسب، بهطور نامتوازن، با بیتناسبی، با بیقوارگی، بدون حسابوکتاب
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The new policy disproportionately benefits large corporations.
سیاست جدید بهطور نامتناسب به نفع شرکتهای بزرگ تمام میشود.
Healthcare costs have risen disproportionately in rural areas.
هزینههای درمان در مناطق روستایی بهطور نامتوازن افزایش یافتهاند.
The burden of taxation falls disproportionately on the middle class.
بار مالیات بهطور نامتناسب بر دوش طبقهی متوسط میافتد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «disproportionately» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/disproportionately