پزشکی vesiculated
vesiculated
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
پوست آبدانکدار او باعث شد پوشیدن دستکش دشوار شود.
Her vesiculated skin made it difficult to wear gloves.
وضعیت آبدانکدار پوست، تشخیص تبخال ساده را مطرح میکرد.
The vesiculated condition of the skin suggested a diagnosis of herpes simplex.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «آبدانکدار» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/آبدانکدار