آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ تیر ۱۴۰۵

      Disproportionate

      ˌdɪsprəˈpɔːrʃnət ˌdɪsprəˈpɔːʃnət

      معنی disproportionate | جمله با disproportionate

      adjective C1

      ریاضی هندسه بی‌تناسب، غیرمتجانس، نامتناسب از نظر اندازه، مقدار یا درجه

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Young people often spend a disproportionate amount of their monthly salary on city centre rents.

      جوانان اغلب بخش نامتناسب و بسیار زیادی از حقوق ماهیانه‌ی خود را صرف اجاره‌خانه در مرکز شهر می‌کنند.

      A disproportionate number of young people are migrating due to inflation.

      تعداد نامتناسبی از جوانان به دلیل تورم در حال مهاجرت هستند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The small nation holds a disproportionate amount of global tech shares.

      این کشور کوچک، مقدار نامتناسبی از سهام فناوری جهانی را در اختیار دارد.

      Some news channels give a disproportionate amount of attention to negative stories rather than positive ones.

      برخی از کانال‌های خبری در مقایسه با اخبار مثبت، توجه نامتناسب و بیش از حدی به داستان‌های منفی نشان می‌دهند.

      He is short and has a disproportionately large head.

      او قد کوتاهی دارد و سرش به طور معتنابهی بزرگ است.

      adjective C2

      جامعه‌شناسی حقوق ناعادلانه، نابرابر، بیش از حد، بی‌تناسب با جرم

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      The court ruled that the military response was completely disproportionate to the threat.

      دادگاه حکم داد که پاسخ نظامی کاملاً با میزان تهدید بی‌تناسب (فراتر از حد مجاز) بوده است.

      Critics call the new internet tax a disproportionate burden on low-income families.

      منتقدان مالیات جدید اینترنت را باری نامتناسب (سنگین و ناعادلانه) بر دوش خانواده‌های کم‌درآمد می‌دانند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Their number is disproportionate to their political influence.

      تعداد آن‌ها با نفوذ سیاسی آن‌ها تناسبی ندارد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد disproportionate

      1. adjective out of balance
        Synonyms:
        unequal uneven too much irregular out of proportion lopsided excessive unreasonable asymmetric nonsymmetrical unsymmetrical overbalanced inordinate superfluous incommensurate
        Antonyms:
        equal even balanced proportionate
      1. adjective not regular in form or outline
        Synonyms:
        irregular unbalanced incommensurate excessive asymmetrical asymmetric inadequate unequal uneven unrelative

      ارجاع به لغت disproportionate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «disproportionate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/disproportionate

      لغات نزدیک disproportionate

      • - disproof
      • - disproportion
      • - disproportionate
      • - disprovable
      • - disprove
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت babe و baby چیست؟

      تفاوت babe و baby چیست؟

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      milligram morbidity nearly zarzuela woozy whole milk what goes around comes around wearisome vox visually impaired visually uracil unprovoked unobstructed ulterior حقنه با طناب بستن جلبک جرم‌شناسی جلسه جمهوری دومینیکن لانه لنگر قابل خوردن قالیچه قانون قانون وضع کردن قبراق اثاث قحطی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.