ریاضی هندسه بیتناسب، غیرمتجانس، نامتناسب از نظر اندازه، مقدار یا درجه
Young people often spend a disproportionate amount of their monthly salary on city centre rents.
جوانان اغلب بخش نامتناسب و بسیار زیادی از حقوق ماهیانهی خود را صرف اجارهخانه در مرکز شهر میکنند.
A disproportionate number of young people are migrating due to inflation.
تعداد نامتناسبی از جوانان به دلیل تورم در حال مهاجرت هستند.
The small nation holds a disproportionate amount of global tech shares.
این کشور کوچک، مقدار نامتناسبی از سهام فناوری جهانی را در اختیار دارد.
Some news channels give a disproportionate amount of attention to negative stories rather than positive ones.
برخی از کانالهای خبری در مقایسه با اخبار مثبت، توجه نامتناسب و بیش از حدی به داستانهای منفی نشان میدهند.
He is short and has a disproportionately large head.
او قد کوتاهی دارد و سرش به طور معتنابهی بزرگ است.
جامعهشناسی حقوق ناعادلانه، نابرابر، بیش از حد، بیتناسب با جرم
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی حقوق
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The court ruled that the military response was completely disproportionate to the threat.
دادگاه حکم داد که پاسخ نظامی کاملاً با میزان تهدید بیتناسب (فراتر از حد مجاز) بوده است.
Critics call the new internet tax a disproportionate burden on low-income families.
منتقدان مالیات جدید اینترنت را باری نامتناسب (سنگین و ناعادلانه) بر دوش خانوادههای کمدرآمد میدانند.
Their number is disproportionate to their political influence.
تعداد آنها با نفوذ سیاسی آنها تناسبی ندارد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «disproportionate» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/disproportionate