صفت تفضیلی:
more liverishصفت عالی:
most liverishانگلیسی بریتانیایی قدیمی بدحال، کسل، مریض (معمولاً بهدلیل پرخوری یا نوشیدن زیاد)
The data indicates a significant increase in reports of individuals feeling liverish after consuming large quantities of processed foods and sugary drinks during festive periods.
دادهها نشاندهندهی افزایش قابل توجهی در گزارشهای افرادی است که پساز مصرف مقادیر زیادی غذاهای فرآوریشده و نوشیدنیهای شیرین در طول اعیاد، احساس بدحالی میکنند.
In his lecture on human metabolism, Professor Davies explained that a prolonged period of dietary indiscretion can lead to a liverish state, characterized by fatigue and a general feeling of unwellness.
پروفسور دیویس در سخنرانی خود در مورد متابولیسم انسان توضیح داد که یک دورهی طولانی بیاحتیاطی غذایی میتواند منجر به وضعیت مریضی شود که با خستگی و احساس عمومی ناخوشی مشخص میشود.
شبیه جگر، جگرمانند (بهویژه ازنظر رنگ)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The pathological examination revealed a liverish discoloration across the affected tissue, indicating significant cellular damage and necrosis.
معاینهی پاتولوژیک یک تغییر رنگ جگرمانند در سراسر بافت آسیبدیده نشان داد که حاکی از آسیب سلولی و نکروز قابل توجهی بود.
When discussing various geological formations, certain iron-rich rocks can exhibit a distinctive liverish hue due to oxidation processes.
هنگام بحث دربارهی سازندهای زمینشناسی مختلف، برخی سنگهای غنی از آهن میتوانند بهدلیل فرآیندهای اکسیداسیون، رنگی متمایز و جگرمانند از خود نشان دهند.
The ancient pottery unearthed at the archaeological site displayed a unique liverish glaze, a testament to the sophisticated firing techniques of that era.
سفالهای باستانی کشفشده در سایت باستانشناسی، لعابی منحصربهفرد و شبیه جگر از خود نشان میدادند که گواهی بر تکنیکهای پیشرفتهی پخت آن دوران بود.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «liverish» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/liverish