همچنین میتوان از make a meal out بهجای make a meal of استفاده کرد.
انگلیسی بریتانیایی بیش از حد وقت و انرژی صرف کاری کردن، چیزی را بیدلیل بزرگ کردن، بیجهت به چیزی اهمیت دادن
Students often make a meal of minor discrepancies in their research findings, rather than focusing on the broader implications.
دانشجویان اغلب بهجای تمرکز بر پیامدهای گستردهتر، به جزئیات کوچک و ناهماهنگیهای جزئی در یافتههای تحقیقاتی خود بیجهت اهمیت میدهند.
During the presentation, the speaker seemed to make a meal of a simple technical glitch, drawing unnecessary attention to it.
در طول ارائه، به نظر میرسید که سخنران یک مشکل فنی ساده را بیدلیل بزرگ کند و توجه غیرضروری را به آن جلب کند.
Some critics tend to make a meal of minor stylistic choices in a literary work, overlooking the author's overarching thematic contributions.
برخی منتقدان تمایل دارند که انتخابهای جزئی سبکی در یک اثر ادبی را بیدلیل بزرگ کنند و از مشارکتهای موضوعی کلی نویسنده چشمپوشی کنند.
خوردن (بهعنوان یک وعدهی غذایی کامل)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The nutritional content of a single food item can be substantial enough for an individual to make a meal of it, particularly if it's a calorie-dense option like an avocado.
محتوای غذایی یک مادهی غذایی واحد میتواند به اندازهای قابل توجه باشد که فردی آن را بهعنوان یک وعدهی غذایی کامل بخورد؛ بهخصوص اگر یک گزینهی پرکالری مانند آووکادو باشد.
Some highly processed foods are designed to be filling enough that a consumer can make a meal of just one packet or serving.
برخی از غذاهای بسیار فرآوریشده بهگونهای طراحی شدهاند که بهاندازهای سیرکننده باشند که مصرفکننده بتواند فقط یک بسته یا یک وعده را بهعنوان یک وعدهی غذایی کامل بخورد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «make a meal of» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/make a meal of