گذشتهی ساده:
made something upشکل سوم:
made something upسومشخص مفرد:
makes something upوجه وصفی حال:
making something upاختراع کردن، از خود درآوردن، چیزی درست کردن، چیزی سر هم کردن، چیزی را از چند چیز مختلف تشکیل دادن
She's so creative; she can always make something up out of disparate materials.
او خیلی خلاق است؛ همیشه میتواند از مواد مختلف چیزی بسازد.
The research team was challenged to make something up, an innovative solution, from a limited set of existing technologies to address the energy crisis.
تیم تحقیقاتی به چالش کشیده شد تا از مجموعهای محدود از فناوریهای موجود، راهحلی نوآورانه اختراع کند تا به بحران انرژی بپردازد.
آماده کردن، تهیه کردن، مرتب کردن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
I need to make the guest room up before my aunt arrives.
باید اتاق مهمان را قبلاز رسیدن عمهام آماده کنم.
Prior to the commencement of the experiment, researchers were instructed to meticulously make the laboratory equipment up.
پیشاز شروع آزمایش، به محققان دستور داده شد تا تجهیزات آزمایشگاهی را با دقت آماده کنند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «make something up» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/make-something-up