با بیدقتی، سَرسَری، عجولانه
The report was written sloppily and was full of errors.
گزارش سَرسَری نوشته شده بود و پر از اشتباه بود.
He handled the fragile vase sloppily and it broke.
او گلدان ظریف را عجولانه جابهجا کرد و شکست.
The students copied the homework sloppily.
دانشآموزان تکلیف را با بیدقتی نوشتند.
شلختهوار، نامرتب
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She dressed sloppily for the interview and didn't make a good impression.
او برای مصاحبه شلختهوار لباس پوشید و تأثیر خوبی نگذاشت.
He packed his suitcase sloppily, so his clothes were wrinkled.
او چمدانش را نامرتب بست، بنابراین لباسهایش چروکیده شدند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «sloppily» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/sloppily