همچنین میتوان از the clock is ticking down یا time is ticking بهجای the clock is ticking استفاده کرد.
وقت دارد تمام میشود، زمان زیادی باقی نمانده است
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The clock is ticking; we need to submit the report by noon.
وقت دارد تمام میشود؛ باید گزارش را تا ظهر تحویل دهیم.
The clock is ticking — if we don't act now, we'll miss our chance.
زمان زیادی باقی نمانده است؛ اگر الان اقدام نکنیم، فرصت را از دست خواهیم داد.
The clock is ticking on the negotiations — make your final offer.
زمان در مذاکرات درحال تمام شدن است؛ پیشنهاد نهاییات را بده.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «the clock is ticking» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/the-clock-is-ticking