متولدنشده، آفریدهنشده
They argued that the universe could not originate from something unbegotten and without cause.
آنها استدلال کردند که جهان نمیتواند از چیزی متولدنشده و بیسبب پدید آمده باشد.
If the creator is unbegotten, then creation depends entirely on divine will.
اگر آفریدگار آفریدهنشده باشد، آنگاه آفرینش کاملاً به ارادهی الهی وابسته است.
The ancient theologians described God as unbegotten and eternal.
الهیدانان قدیم خدا را آفریدهنشده و ابدی توصیف میکردند.
Some mystical texts speak of an unbegotten reality beyond time.
برخی متون عرفانی از واقعیتی متولدنشده فراتر از زمان سخن میگویند.
ازلی، جاودان، ابدی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The philosopher spoke of an unbegotten principle that underlies all existence.
فیلسوف از اصل ازلیای صحبت کرد که زیرساختِ تمامِ هستی است.
The poet praised the unbegotten love that never fades.
شاعر ستایش میکرد عشقِ ابدیای را که هرگز نمیپژمرد.
Many traditions refer to the unbegotten source that exists beyond time.
بسیاری از سنتها به منبعی جاودان اشاره دارند که فراتر از زمان وجود دارد.
For mystics, the unbegotten light illuminates all perception.
برای عارفان، نورِ ازلی تمامِ ادراک را روشن میسازد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «unbegotten» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/unbegotten