غیرقابل سکونت، نامناسب برای زندگی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The old house was so damaged by the storm that it became uninhabitable.
خانهی قدیمی بهخاطر طوفان آنقدر خراب شد که غیرقابل سکونت شد.
After the wildfire, large areas of the forest were uninhabitable for months.
بعداز آتشسوزی جنگل، مناطق وسیعی برای ماهها نامناسب برای زندگی بودند.
Toxic chemicals contaminated the site, leaving it uninhabitable for people and animals.
مواد شیمیایی سمی محل را آلوده کردند و آن را برای انسان و حیوان غیرقابل سکونت کردند.
Officials declared the building uninhabitable until safety inspections were completed.
مسؤولان ساختمان را تا پایان بازرسیهای ایمنی غیرقابل سکونت اعلام کردند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «uninhabitable» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/uninhabitable