spongy, sponge-like, porous, foam, of or related to sponges
spongy
sponge-like
porous
foam
of or related to sponges
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
ساقهی گیاه دارای مغز نرم و اسفنجی است.
The plant's stem contains a soft, spongy pith.
ساختار اسفنجی کیک در دهانش آب میشد.
The cake's sponge-like crumb melted in her mouth.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «اسفنجی» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/اسفنجی