grumble, mumble, mutter
grumble
mumble
mutter
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
بعداز اعلام، لند جمعیت را شنیدم.
I heard a grumble from the crowd after the announcement.
من نمیتوانستم لند او را در طول جلسه بفهمم.
I couldn't understand his mumble during the meeting.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «لند» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/لند