بسیار خوشحال، ازخودبیخود، بهشدت هیجانزده
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
I'm over the moon about getting the job.
من از گرفتن آن شغل خیلی خوشحال و هیجانزدهام.
He was over the moon to receive the scholarship.
او از دریافت بورس تحصیلی ازخودبیخود شد.
She'll be over the moon if you invite her to the concert.
اگر او را به کنسرت دعوت کنی، بهشدت هیجانزده خواهد شد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «be over the moon» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/be-over-the-moon