شکل جمع:
fastidiousnessesریزبینی، سختگیری، ایرادگیری (بیش از حد)
The editor's fastidiousness improved the article but delayed publication.
ریزبینی ویراستار مقاله را بهتر کرد اما انتشار را به تأخیر انداخت.
His mother's fastidiousness about manners embarrassed him at parties.
سختگیری مادرش دربارهی آداب معاشرت، او را در مهمانیها خجالتزده میکرد.
His fastidiousness turned small mistakes into major complaints.
ریزبینی او حتی اشتباهات جزئی را به شکایات بزرگ تبدیل کرد.
وسواس
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She is known for her fastidiousness in keeping the house spotless.
او بهواسطهی وسواسی که در تمیز نگه داشتن خانه دارد، شناخته میشود.
Fastidiousness about cleanliness is essential in a hospital.
وسواس دربارهی پاکیزگی در بیمارستان ضروری است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «fastidiousness» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/fastidiousness