در وضعیت جسمانی بد، ناخوش، بیمار
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
After the flu, he was still in bad shape for weeks.
بعداز آنفلوآنزا، او چندین هفته در وضعیت جسمانی بد بود.
After the accident, he was in bad shape and taken to the hospital.
پساز تصادف، او در وضعیت جسمانی بدی بود و به بیمارستان منتقل شد.
I've been in bad shape since I caught that stomach bug.
من از وقتی آن بیماری معده را گرفتم، در وضعیت جسمانی بدی بودهام.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «in bad shape» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/in-bad-shape