فراوان، بسیار، بهوفور، بهفراوانی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She apologized profusely for being late.
او بابت دیر رسیدن بسیار عذرخواهی کرد.
The garden bloomed profusely after the spring rains.
باغ پساز بارانهای بهاری بهوفور شکوفه زد.
She blushed profusely when he complimented her.
وقتی او را تحسین کرد، او بسیار سرخ شد.
عذرخواهی فراوان کردن، به شدت پوزش خواستن
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «profusely» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/profusely