زشت، نازیبا، نهچندان دلپذیر، نهچندان خوب، نامناسب، ناخوشایند، نامطلوب
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She refused to wear the unflattering dress to the party.
او حاضر نشد لباس نازیبا را برای مهمانی بپوشد.
Critics gave the movie an unflattering review.
منتقدان نقدی نهچندان خوب دربارهی آن فیلم نوشتند.
His unflattering remarks hurt her feelings.
اظهارات نهچندان دلپذیر او، احساساتش را جریحهدار کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «unflattering» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/unflattering