صفت تفضیلی:
more unreflectiveصفت عالی:
most unreflectiveبیفکر، بیتأمل، فکرنشده، نسنجیده، عجولانه، بیملاحظه، بدون اندیشه
Many governments have adopted unreflective policies on urban development that prioritize short-term gain over residents' long-term wellbeing.
بسیاری از دولتها سیاستهای نسنجیدهای در توسعهی شهری اتخاذ کردهاند که منافع کوتاهمدت را بر رفاه بلندمدت ساکنان ترجیح میدهد.
Managers must discourage unreflective spending decisions to maintain the company's financial stability.
مدیران باید از اتخاذ تصمیمات مالی بیملاحظه جلوگیری کنند تا ثبات مالی شرکت حفظ شود.
Students who engage in unreflective note-taking often miss opportunities to synthesize and critically evaluate lecture material.
دانشجویانی که یادداشتبرداری بیتأملی انجام میدهند، اغلب فرصتهای ترکیب و ارزیابی انتقادی محتوای سخنرانی را از دست میدهند.
غیربازتابدهنده، بازتابدهنده نبودن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The university's enrollment figures are unreflective of the local community's socioeconomic diversity.
آمار ثبتنام دانشگاه بازتابدهندهی تنوع اجتماعی-اقتصادی جامعهی محلی نیست.
Because the sample focused on urban volunteers, the study's outcomes remain unreflective of nationwide educational attainment.
چون نمونه بر داوطلبان شهری متمرکز بود، نتایج پژوهش بازتابدهندهی سطح تحصیلات در سراسر کشور نیست.
In the lecture, the professor noted that the museum's curated exhibits can be unreflective of the culture's full historical context.
در درس، استاد اشاره کرد که نمایشگاههای گزینششدهی موزه ممکن است بازتابدهندهی تمام زمینهی تاریخی فرهنگ نباشند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «unreflective» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/unreflective