portion, part, quotient, ratio
portion
part
quotient
ratio
هر نفر بهری از کیک گرفت.
Each person received a portion of the cake.
او بهر خود را در مسئولیت پذیرفت.
She accepted her part of the responsibility.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «بهر» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/بهر