آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۴

      پاره به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      صفت
      فونتیک فارسی / paare /

      torn, rent, reaved, ripped, reft, tattered, gashed

      torn

      rent

      reaved

      ripped

      reft

      tattered

      gashed

      دریده

      او بخش‌های اسکناس پاره را به هم چسباند.

      He pieced together parts of the torn paper money.

      آیا شنیده‌ای که شلوار جین پاره دوباره درحال مد شدن است؟

      Did you hear that ripped jeans are coming in again?

      اسم
      فونتیک فارسی / paare /

      part, piece, segment, ingredient, slab, catch, fragment, bat, block

      part

      piece

      segment

      ingredient

      slab

      catch

      fragment

      bat

      block

      بخش

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      یک پاره نان

      a piece of bread

      هر پاره از پروژه نیازمند برنامه‌ریزی دقیق است.

      Each segment of the project requires careful planning.

      اسم
      فونتیک فارسی / paare /

      قدیمی bribery, bribe

      bribery

      bribe

      رشوه

      این مقام مسئول به دریافت پاره متهم شد.

      The official was accused of accepting a bribe.

      گرفتن پاره جرم جدی با عواقب شدید است.

      Taking a bribe is a serious offense with severe consequences.

      اسم
      فونتیک فارسی / paare /

      عامیانه non-virgin, deflowered

      non-virgin

      deflowered

      فاقد بکارت

      انگ پاره بودن ناعادلانه و ظالمانه بود.

      The stigma attached to being a deflowered was unfair and cruel.

      او آشکارا در مورد پاره بودنش صحبت کرد.

      She was open about being a non-virgin.

      سازه‌ی پیوندی
      فونتیک فارسی / -paare /

      a combining form (meaning: a torn par, piece)

      a combining form

      تکه، جزء، قطعه

      آهن‌پاره

      scrap iron

      کاغذپاره

      wastepaper

      پیشنهاد بهبود معانی

      سوال‌های رایج پاره

      پاره به انگلیسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «پاره» بسته به بافت جمله می‌تواند Torn، Ripped، Fragment ترجمه شود.

      وقتی می‌گوییم چیزی «پاره شده»، معمولاً منظور این است که آن چیز، که می‌تواند لباس، کاغذ، پارچه یا حتی رابطه‌ای انسانی باشد، دیگر یک‌پارچگی‌اش را از دست داده و بخشی از آن جدا یا دچار گسیختگی شده است. در این حالت، «پاره» صفتی است برای توصیف چیزی که دچار بریدگی، دریدگی یا شکاف شده است.

      اما «پاره» در معنای اسم هم کاربرد دارد، مثلاً وقتی می‌گوییم «پاره‌ای از حقیقت» یا «چند پاره‌ی کاغذ»، منظور بخش، قطعه یا تکه‌ای از کل است. در این کاربرد، «پاره» اشاره به بخشی جداشده، اما همچنان مرتبط با کل دارد. این جدایی می‌تواند فیزیکی باشد (مثل تکه‌های مقوا یا پاره‌های لباس) یا معنوی و انتزاعی (مثل پاره‌هایی از یک خاطره یا حقیقت).


      ارجاع به لغت پاره

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «پاره» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/پاره

      لغات نزدیک پاره

      • - پارو کردن
      • - پارو کردن برف
      • - پاره
      • - پاره آتش
      • - پاره‌آجر
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      rasmussen made duality quarter god downs leafage foreground harmony beguile belie bella besiege bespoke better to light a candle than to curse the darkness ضریب ساعت‌سازی سلسله سکو ظاهرسازی قدرشناس اداره پست دمی دودکش عقیدتی تمارض تکیده کد نگارگری کردن بومی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.