muzzle
muzzle
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
در طول عملیات نجات، سگ برای ایمنی پوزهبند زده بود.
During the rescue operation, the dog wore a muzzle for safety.
او نشان داد که چگونه پوزهبند را محکم ببندم.
He showed me how to fasten the muzzle securely.
دامپزشک پساز عمل جراحی، پوزهبند نرم را توصیه کرد.
The veterinarian recommended a soft muzzle after the surgery.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «پوزهبند» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/پوزهبند