شکل جمع:
ficklenessesدمدمیمزاجی، تلونمزاجی
Her fickleness made it hard to rely on her decisions.
دمدمیمزاجی او تصمیمگیریهایش را غیرقابل اعتماد کرده بود.
They grew tired of his fickleness and left.
آنها از دمدمیمزاجی او خسته شدند و او را ترک کردند.
Shopper behavior shows the fickleness of public tastes.
رفتار خریداران نشاندهندهی تلونمزاجی سلیقههای عمومی است.
بیثباتی، ناپایداری، تغییرپذیری
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Customers complained about the fickleness of the company's policies.
مشتریان از بیثباتی سیاستهای شرکت شکایت کردند.
The fickleness of fashion trends surprises me.
تغییرپذیری روندهای مد، من را شگفتزده میکند.
He was frustrated by the fickleness of the weather.
او از ناپایداری هوا ناراحت و ناامید شده بود.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «fickleness» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/fickleness