شکل جمع:
grinchesشکل نوشتاری دیگر این لغت: grinch
انگلیسی آمریکایی آدم ضدحال، آدم شادیخرابکن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Despite the festive atmosphere, his constant complaints about the music made him seem like a real Grinch.
باوجود فضای جشن، غرغرهای دائمی او در مورد موسیقی باعث شد که او یک آدم ضدحال واقعی به نظر برسد.
His refusal to participate in any team-building activities, stating they were a waste of time, made him appear to be the office Grinch.
امتناع او از شرکت در هرگونه فعالیت تیمسازی با این استدلال که اتلاف وقت هستند، باعث شد او آدم شادیخرابکن اداره به نظر برسد.
The new policy, intended to streamline procedures, was met with such a negative reaction from a few key individuals that they were labeled the Grinches of the department.
سیاست جدید که قصد داشت رویهها را ساده کند، با واکنش چنان منفی ازسوی چند فرد کلیدی مواجه شد که آنها بهعنوان آدمهای ضدحال دپارتمان برچسب خوردند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «Grinch» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/grinch