صفت تفضیلی:
starierصفت عالی:
stariestشکل نوشتاری دیگر این لغت: stary
خیره، زلزننده
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
His starey eyes made me look away.
چشمهای خیرهاش باعث شد که من نگاهم را برگردانم.
Children found the doll's starey face frightening at night.
بچهها چهرهی زلزننده عروسک را در شب ترسناک میدانستند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «starey» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/starey